سال جدید بر همه شما عزیزان مبارک بـــــــــــــــــــــــــاد
سلام از دلی خسته دلی تنها دلی اکنده از غمها
دلی نادان ولی تره از باران گهی مرده گهی زنده
گهی از زندگی خسته
گهی با یار گهی بی یار گهی خندان
گهی دیوانه چون مستان

|
بلندی عشق?؟ |
|
|
عشق بلندتر از آن است که
زیر کوتاه نگاهی عتاب آور پامالش کنی
عشق حقیقی تر از آن است که
پشت ابری حیاهای نا راستین پنهانش کنی
عشق یتیم تر از آن است که
به دست رودخانه روزگارش بسپاری...

ای که تقدیر تو را دور ز من ساخت ،

به گل گفتم:عشق چیست؟گفت از من خوشبوتره
به پروانه گفتم :عشق چیست؟گفت از من زیباتره
به شمع گفتم:عشق چیست؟گفت از من سوزانتره
به عشق گفتم :آخر تو چه
هستی ؟
گفت:من نگاهی
بیش
نیستم

| با تو |
|
من امشب سکوت دلم را شکستم
سکوت شبستان غم را شکستم
قسم خورده بودم که عاشق نباشم
به عشقت شکوه قسم را شکستم
تقديم به تو كه بي تو هم با توام |

هر بار که دلم می گرفت
می رفتم به پنجره ی حیاطمون
درد دلم رو می گفتم
اما
این بار اون
از من دلتنگ تر بود


ازه گلدان غرور دل من گل داده بود
حیف بعد از رفتنش آن گل زغم پوسید و رفت
من عزادار غزل هایم شدم با رفتنش
او غزل های سیه را بر تنم پوشید و رفت
عشق آن است که بلبل با رخ گل میکند
صد جفا از خار میبیند تحمل میکند
گه تحمل میکند .گه تکیه بر گل میکند
عاشقی پنهاننماندعاقبت گل میکند


زندگی
در زندگي آنچه زود از دست مي رود خود زندگيست . از اين روزها فقط خاطراتي باقي مي ماند، خاطراتي که در سرنوشتمان فقط گاهگاهي تصوير تاريک و روشن اين دوران را نمايان ميکند و هر زمان که مي گذرد برگي از صفحه خاطرات کنده و به پيمانه عمر اندکي افزوده مي شود ...

|
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 10:41  توسط علی
|











به هر کجا که روی
هر لحظه و هر زمان
دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است










اميد واقعا کلمه مسخره ايه!

مرا صدبار اگر از خود برانی دوستت دارم
به زندان جنایت هم کشانی دوستت دارم
به پیش خلق اگر نتوان حدیث عشق سخن گفتن
درون سینه ی تنگم نهانی دوستت دارم
چه حال از جفا کردند چه سود ازهم ورزیدن
مرا لایق بدانی یاندانی باز هم دوستت دارم

شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنیاصدا کرد
از انتظار چه بگویم خسته از این واژه ی تکراریم


خوش آن روزی که آبی می شوی تو
ودریایی حسابی می شوی تو
بگو در سرزمین بی نشان ها
کجا آفتابی می شوی تو ؟
گریه چیست؟
خنده ی دل تنگ
باز شدن دروازه غم
آواز بی صدای دل

دراین خاک
دراین خاک
دراین مزرعه پاک
بجز مهر بجز عشق دگرهیچ نکاریم

+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 10:14  توسط علی
|
دردهای دلم را
هیچ تصفیه خانه ای
پالایش نخواهد کرد ...
بر زمستان سیاهم
ذغال هم پوزخند می زند ...

شبی که آوای نی تو شنیدم چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم نشانه ای از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجائی که رخ نمی نمائی از آن بهشت پنهان دری نمی گشائی
من همه جا پی تو گشته ام از مه و مهر نشان گرفته ام
مه و ستاره درد من می دانند که همچو من پی تو سر گردانند
شبی کنار چشمه پیدا شو چو گل میان اشک من واشو
تو ای پری کجائی که رخ نمی نمائی

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم؛
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم؛
بر لب کلبه ی محصور وجود،
من اگر در این خلوت خاموش سکوت،
اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم،
تک و تنها، به خدا می شکنم، می شکنم

امشب باران به میهمانی چشمانم آمده ...
خسته ام خسته از همه کس و همه چیز حتی از نفس کشیدن...
امروز عقربه های ساعت حادثه را برایم به تصویر
کشیدند ...
اکنون من با خاطرات نفس گرفته ات زندگی را با آه سردی
می نوازم .
+ نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 9:55  توسط علی
|

دانم چرا رسوا شد این دل
غریب وتنها وبی کس شد این دل
نمی دانم چرا از ابر گریان
نصیب ما نشد یک قطره باران
نمی دانم چرا با من چنین کرد
دل دیوانه را عا شق ترین کرد
نمی دانم چرا سبزی خزان شد
وجود خنده برما گران شد
نمی دانم چرا دلها شکسته
زمین و آسمان از هم گسسته
نمی دانم چرا من رو فدا کرد؟؟؟؟


دل که رنیجد از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
کوه را با آن بزرگی میتوان هموار کرد
حرف نا هموار را هموار کردن مشکل است




عشق جفت بودنش زیباست.تنها ماندنش
بی جاست.
قناری آزاد بودنش زیباست.در قفس زندانی
کردنش رسواست.
رسوایی آن نه این است که در بند است
از سوز دل خواندنش پیداست...
آواز غمناک او پی یار گویاست...او هم در قفس
بیگانه ای تنهاست...
پرستو



این هدیه یکی از دوستانم واسه من حتماْ شما هم ببینید پس بیا اینجارو کلیک کن
+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 13:35  توسط علی
|
بعد از یک ماه دوری برگشتم تا با شما عزیزان ...............................
اشک چشمام همیشه معنای حرف های منه
صاحب قلب تو بودن توی رویای منه
یه تبسم کنج لبهام ، همه دنیای من
چشم تو مثل ستاره نور شبهای منه
چرا رفتی بی بهونه باز منو تنها گذاشتی
کوچه تلخ وکهنه ی تو غم شعرهای منه
توی بمبست یه چهره عشقمونو جا گذاشتی
شب ورنگ رفتن تو رنگ اشکهای منه
توی تک درخت کوچه اسممون مونده هنوز
چی میشد پیشم می موندی این تمنای منه



چه میشد گر دل اشفته ی من
به شهر چشم تو عادت نمی کرد؟



. تنهایی من زیبایی تو .
.زیبایی تو تنهایی من .
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود
کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی دایم غم ها نبود
کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج و از دریا نبود
کاش بودی تا زمستان دلم این چنین با سوز و با سرما نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو زندگی این چنین زیبا نبود
تقدیم به امید دلها...
+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 10:35  توسط علی
|
دوستانم این آخرین کلام من است تو این وبلاگ و برای وداع آمده ام امروز جوهر قلمم به پایان رسید و دستانم قدرت نوشتن رو از دست دادن مطالبی که خونده اید تمامش حرف دلم بود اگر حرفی زدم و شما رو رنجوندم منو ببخشید
علی مرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررددددددددددددددد

خدايا! مرا موهبت آن عطا كنم تا به جاي آسودن به ديگران آسايش بخشم.و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ، دركشان كنم و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق بورزم زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد با بخشايش است كه بخشوده مي شويم و با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم

+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 10:5  توسط علی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 11:58  توسط علی
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 11:57  توسط علی
|
نمی دانم تو می دانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است
چه زجری می کشد آن که انسان است و از احساس سر شار است.


وقتی تو رفتی نازنين
آسمون دلم گرفت
هوای دل ابری شدو
بارون چشمام سر گرفت
خدا کنه زود بگذره روزايی که نيستی پيشم
روزای تلخ بی کسی سرد هزينه اين دلم
به لب هایم مزن قفل خموشی
که در دل قصه ای ناگفته دارم
زپایم باز کن بند گران را
کزین سودا دلی آشفته دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 11:45  توسط علی
|